غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

263

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

عالم‌آراء از افق مشرق هويدا گشته شب محنت منتظران زواياء ناكامى را بروز بهجت و شادكامى مبدل گردانيده بود ماهچهء بيرق‌ظفر رونق پادشاهى پرتو وصول بر ساحت دروازه مرغينان افكند و علىدوست كه بر در دروازه انتظار مقدم همايون مىكشيد بعد از تاكيد قواعد عهد و پيمان دروازه را بسان ابواب دولت و اقبال بر روى ملازمان موكب جاه و جلال بازگشاده شرف تقبيل ركاب خلافت انتساب حاصل كرده عنايت پادشاهى شامل حال او شد و چون پادشاه و امرا و سپاه از تعب راه برآسودند بموجب فرمان واجب الاذعان امير قاسم قوچين با فوجى از لشگريان ظفرآئين متوجه كوهستان جنوب اندجان شدند تا مردم آنجائى را از باديهء خلاف بشاهراه وفاق آورند و ابراهيم ساردوويس لاغرى و سيدى قرا با جمعى ديگر از لشگر بجانب اخسى روان شدند بمصلحت آنكه از آب خجند گذشته مردم جبال آن حوالى را مطيع ساخته سرگذار نگذارند و بعد از رفتن امرا به چند روز اوزون حسن و سلطان احمد تنبل فرصت غنيمت شمرده و لشگر اندجان و اخسى را جمع آورده در ركاب جهانگير ميرزا عنان‌يكران بصوب مرغينان انعطاف دادند و چون بيك فرسخى آن قصبه رسيدند در قريه سبيان كه در شرقى مرغينان واقعست منزل گزيدند و اسباب قلعه گيرى ترتيب كرده پس از يكدوروز رو بقلعه آوردند و پادشاه شجاعت‌پناه فوجى از دليران را بمقاتله مخالفان نامزد فرمود و آنجماعت از شهر بيرون شتافتند و دست بانداختن تير و راندن شمشير برآورده معاندان را نگذاشتند كه بحصار نزديك آيند اما امير قاسم قوچين و جمعى كه بكوهستان جنوب اندجان رفته بودند اقوام ايماقات آنجائى را به تمام ايل و منقاد ساختند و ابراهيم سارد و رفقاء او كه به طرف اخسى توجه كرده بودند قلعه باب و يكدو حصار ديگر را گرفته رايت نصرت برافراختند و چون مردم ولايت فرغانه خواه آشنا و خواه بيگانه از حكومت اوزون حسن و سلطان احمد تنبل كه دو ظالم كافركيش بدانديش بودند تنفرى تمام داشتند در آن ايام كه امراء عظام پادشاه گردون‌غلام در حدود اخسى اعلام نصرت اعلام ارتفاع داده تسخير قلاع و بقاع مينمودند يكى از كلانتران اخسى حسن و تكچه نام فوجى از اوباش و ايتام جمع آورده قلعه كوه اخسى را مضبوط گردانيد و ابراهيم ساردوويس لاغرى و سيدى قرا باشليغ سپاه پادشاه را بدان‌جا درآورد و از اتفاق حسنه آنكه در آن اوقات بنده على ولد حيدر على كوكلتاش و حاجى غازى منبعث با لشگرى كه سلطان محمود خان جهت كومك پادشاه جهانيان تعيين نموده بود بنواحى اخسى رسيدند و اين اخبار در اردوى ميرزا جهانگير شيوع يافته اوزون حسن قرين ياس و حزن گشت و فوجى از معتمدان شجاعت پيشه و دليران حرب انديشه بكومك قلعهء اخسى ارسال داشت و آنجماعت صبحى كه بحقيقت شام نكبت ايشان بود بكنار دريا رسيده از چگونگى احوال امرا و سپاه پادشاه و نوئينان و لشگريان خان عالىجاه آگاه شدند و سراسيمه گشته فوجى از ايشان به خيال عبور از آن آب بر اسبان برق‌مانند نشستند و فوجى بسفينه درآمدند اما نهنگان درياى هيجا يعنى دولتخواهان پادشاه مظفرلوا ايشان را